بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

157

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

مجتمع « 1 » و مواد بيگانگى منقطع گشت بناجى « 2 » ضماير از مكنون سراير خبر دهد ، و زبان « 3 » حال بالفاظ وفاق صحايف اشتياق فرو خواند ، ( و از تقريرى « 4 » ) كه ميان ابناى روزگار و دوستان ظاهرى متعارف است « 5 » شاهد ما فى ضميرى « 6 » من صدق « 7 » ود مضمرك * فما اريد وصفه قلبك عنى مخبرك « 8 » ( استغنا حاصل آيد « 9 » ) ، ايزد تعالى لطيفهء « 10 » متضمن حصول اين سعادت باشد « 11 » بر حسب ارادت ساخته كناد ، و از نعمت مصادقت و ميامن موافقت برخوردارى دهاد ، و ازدواج ارواح را به اجتماع اشباباح « 12 » رساناد ، اللهم حقق منيتنا و انلنا بغيتنا . پيش ازين قاصدان مجلس رفيع رسيده بودند « 13 » ، و مكتوب محبوب كه روايح اخلاص از فحاوى آن فايح بود و انوار صفاى عقيدت در مطاوى آن لايح رسانيده ، و بوصول ( آن و بشارت يافتن « 14 » ) كه هر روز عقد حرمت آن مملكت معظم منتظم‌تر است و عقد دولت آن جناب مكرم مبرم‌تر و اقبال و كامرانى و ارتياح و شادمانى آن مجلس را شامل است و مقاصد و مآرب بر نيكوتر وجهى حاصل اعتداد و استبشار مىافزوده است و اعتضاد و استظهار روى مىنموده ، و استدامت « 15 » آن استقامت كه سبب سكون و استنامت دوستان باشد خصوصا اين دوست كه خويشتن را بمزيد اخلاص و فرط اختصاص مخصوص داند كرده مىآيد ، ازين جانب نيز به حمد اللّه و يمن همت مجلس رفيع امداد فيض لطف « 16 » ربّانى متوالى است ، و صفحهء آمال حال و مآل بزيور حصول حالى « 17 » ، و جمله ملوك آفاق باتفاق ( وفاق دم

--> ( 1 ) ضا ، شد . ( 2 ) ظ ، تناجى ( با يكديگر از گفتن ) . ( 3 ) و زفان . ( 4 ) و از هر ؟ ؟ ؟ . ( 5 ) ضا ، استغنا حاصل آيد ، شعر . ( 6 ) مضمرى . ( 7 ) فرط . ( 8 ) يخبرك . ( 9 ) سا . ( 10 ) ضا ، كه . ( 11 ) سا . ( 12 ) اشباح . ( 13 ) رسيده‌اند . ( 14 ) اين بشارت يافتن ( ظ ، اين بشارت ) . ( 15 ) ش ، درخواست پايندگى . ( 16 ) فضل . ( 17 ) ش ، مزين و آراسته .